انسانیت را فقط در یک بعد می گسترانند
همه کثافت کاری هاشون رو با همین یک بعد توجیه میکنند
بدین حماقت باید خندید ...
وقتی دیگران را احمقی می پندارند...
چشماشو بسته بود و به دیوار روبروش نگاه می کرد. سختر از اونی بود که بشه خرابش کرد
تازه فهمیده بود که این دیوار دو تا ستون داره و فقط یکیش مال اونه حتی اگه همه زندگیشو
وقف اون میکرد فقط می تونست ستون خودشو ویران کنه که باز هم دیوار فرو نمی ریخت
ستون دیگه توی ی یه حریم دیگه بود... حریمی که مال اون نبود...
دیگه اصراری به موندش نداشت...
حالا که به نقطه انتها رسیده می خواد بره...
اولین جمله ای که شنیدم همین بود. راحت ترین راه هم همین بود، خودشو توی یه چیزِ افسون کننده حل کننه و زحمت درد و رنجشو به خودش نده...
- "دنیا جای بسیار خوبیه و ارزش جنگیده داره" اگه همینگوی احمق توی اتاقش نمی نشست و توی خیالاتش مزخرف سر هم نمی کرد حتما می نوشت " دنیا جای بدیه و ارزش جنگیدن نداره".
می دونستم الان توی فکره اینه یه راه فرار پیدا کنه... یه جای خلوت، کنار کوهی، دشتی، چمنی، رودخونه ای، که نکنه ابوالبشری از اونجا رد بشه و شرش دامن اونو بگیره.
- همه اینهارو می زارم و می رم، یه جای خلوت که کسی نباشه، می خوام برای یه بار هم که شده نفس بکشم چقدر این دنیا و آدمهاش کثیفن، چقدر بی عاطفه اند، لعنت به همه اونها، هیچ چیز براشون مهم نیست..
حالا دیگه شبیه راهزنها شده بود.
- چه ساده لوحانه!!! چیزی که هزینه داره و نمی خواهی درد و رنجش رو تحمل کنی، بهترین کار هم اینه که تحقیرش کنی و فرار کنی...
برخی از کارهای بشریت را چگونه می توان توجیه کرد..!!!
ختنه زنان و یا ناقص سازی جنسی زنان یکی از جنایت های بشریت که هنوز در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران بی باکانه انجام می شود.
چگونه در ایران در این مورد سکوت می شود و حتی در بسیاری از موارد آن را انکار می کنند؟؟؟
ختنه زنان:
نوع اول (Clitoridectomy): برش پوست اطراف کلیتوریس با یا بدون تمام یا بخشی از کلیتوریس.
نوع دوم (Excision): قطع (ازاله) کلیتوریس همراه با تمام یا بخشی از لب های کوچک.
نوع سوم (Infibulation یا «ختنه فرعونی»): قطع تمام یا بخشی از آلت تناسلی خارجی (کلیتوریس، لب های کوچک و سطح داخلی لب های بزرگ) و بخیه زدن یا تنگ کردن واژن و ایجاد یک سوراخ کوچک به اندازه ضخامت یک چوب کبریت برای عبور ادرار و خون دوران قاعدگی.
نوع چهارم (طبقه بندی نشده): شامل اعمال گوناگون با شدت های مختلف از قبیل، خراش دادن، شکافتن، داغ کردن یا سوزاندن بافت های احاطه کننده آلت تناسلی زنان، پاره کردن بافت اطراف و ...

پیامدهای فیزیکی:
عوارض کوتاه مدت: درد، خونریزی، تشنج، آماس و التهاب، عفونت،
برجای ماندن اثر زخم و ...
عوارض بلند مدت: ایجاد اشکال در دفع ادرار، عفونت ادراری حاد،
عفونت مربوط به لگن خاصره، نازایی، تشکیل کیست و آبسه در تخمدان،
ورم عصب کلیتوریس و
عوارض جنسی و اجتماعی:
مشکلات جدی در زمان زایمان
فقدان لذت جنسی هنگام آمیزش
دلایل عمل:
تضمین عصمت و پاکدامنی قبل از ازدواج
کاهش خطر میل شدید زن به جماع
حلال شدن دستپخت زن
کاهش میل جنسی زنان و جلوگیری از استمناء
افزایش سلامتی و پاکی (طهارت)
صاف و هموار کردن آلت تناسلی زنان به دلایل زیباشناختی
افزایش قابلیت پذیرش زنان در گروه اجتماعی، قبیله و...
به جای آوردن تکلیف مذهبی اگر دختری و یا زنی ختنه نشده باشد
از رفتن به مکتب و از خواندن قرآن منع می شود.
Iranian don't need to fuck because Government fuck them every day
وسط ناف جهان که ایستاد فرشته معبد دلفی ندا در داد
که " ای عورتینه...
بخند، این بزرگترین انتقام از زندگیست اما به جلو نیا که جای تو در مطبخ است نه در معبد"
نسیمی که قراره جان تازه ای به من بده، روی صورتم می خوره و پوستم از سرما توی
خودش جمع میشه...
نیمی از وجود من به این طبیعت
به این آب صاف و زلال که خودش رو از زیر تخته سنگ بیرون کشیده
به این کوه که از بالای قله اش زمین بی مفهوم میشه و می تونی به همه چیز توف کنی ...
نیاز داره
نمی تونم تمام عمرم رو داخل شهر و کثیفیهاش بمونم اگر چه به این هم نیاز دارم
اما نیمی دیگر در من به یک دست نخوردگی، به یک پاکی نیاز داره،
به خودجوشی که پای انسان هنوز اون رو ویران نکرده..
صحنه ای به زیبایی غروب و طلوع خورشید، وقتی توی دل کوه نشستی
و منتظر تغییر رنگهاش می مونی تا باهاش تغییر کنی
از حالی به حالی دیگر...
زندگی فقط یه دامِ
چیزی نه در حد آزادی
گریزانم
مگر از دام موشی برهم
و در آغوش دیگری آرامشم را باز یابم
چه دردناک است که موجودی در تو میمیرد و زخمش می ماند
تا چرک شود و خشک شود و محو شود
زندگی فقط یه دامِ
وقتی تنها تحقیر نصیب تو می شود
و اما او حقیرتر است ...
ترم گذشته یکی از بهترین درسهایی که در طول تحصیلاتم داشته ام را گذراندم. جامعه شناسی علم و تکنولوزی، واقعا عالی بود. دو تا کتاب خوندیم که هر دو تای آنها به شدت خوب بودن و من ازش چیز زیادی یاد گرفتم، 1- "فلسفه تکنولوژی" و 2- "فرهنگ و تکنولوژی". متاسفانه این دو کتاب در بازار موجود نیست و خیلی وقت است که جزء کتاب های نایاب در آمده اند.
موضوع تحقیق من در این درس فلسفه تکنولوژی بود که بیشتر بر روی کار هایدگر تمرکز داشتم. قصد دارم تا این تحیقم رو در وبلاگم بزارم که باید بخش بخش کنم البته خیلی از بخش هاش رو حذف کردم چون خیلی زیاد بود اما سعی کردم چیزی از مهمترین مطالبش کم نشود.
فلسفه تکنولوژی با نگاهی به نظریات مارتین هایدگر (1)
هایدگر در آغاز بحث پرسش از تکنولوژی بیان می کند که می خواهیم با تکنولوژی نسبتی آزاد برقرار سازیم، این نسبت آزاد خواهد بود که وجود انسانی ما را به ماهیت تکنولوژی می گشاید تا افق و حدود آن در نسبت با وجود آدمی عیان شود.
سؤال اساسی هایدگر در بحث پرسش از تکنولوژی سؤال از ذات یا ماهیت تکنولوژی است. پس اصلیترین سؤال این است که ذات یا ماهیت تکنولوژی چیست؟ ماهیت یک شی یعنی آنکه آن شیء چیست؟
در این جا دو جواب به این پرسش داده می شود. "یکی میگوید تکنولوژی وسیلهای است برای (وصول به) هدفی، دیگری میگوید: تکنولوژی فعالیّتی انسانی است. این دو تعریف با یکدیگر مرتبطند، زیرا وضع هدف و تأمین و کاربرد وسائل مناسب برای رسیدن به آن، فعالیّتی انسانی است".
این دو تعریف را هایدگر تعاریف ابزاری و انسان مدار از تکنولوژی می خواند. هایدگر معتقد است گوهر تکنولوژی تکنولوژیک نیست. تکنولوژی می تواند رویکرد انسان را به ماشین نشان دهد، اما گوهر آن در ماشین یافتنی نیست، ماشین و ماشینیسم نتیجه ی تکنولوژی هستند و نه بنیاد آن.
چنین تعریفی مستلزم آن است که تکنولوژی صرفا به مثابه ابزاری خنثی عمل کند. تصميم گيري هاي مهندسان و دانشمندان فارغ از تأثير عوامل بيروني است و انتخاب ابزارها تنها به ملاحظات فني وابسته است و منافع و باورهاي انساني، نسبت به تصميمات تكنولوژيك چيزي است خنثي و فارغ از ارزش و تکنولوژی از نظر فرهنگی، اخلاقی و سیاسی بیطرف است یعنی میتواند وسایلی عرضه نماید که آزاد از نظامهای ارزشی محلی هستند و میتوان بطور بیطرفانه آنها را در خدمت شیوه های زیستی کاملا متفاوت بکار گرفت.
هایدگر این تعریف ابزاری از تکنولوژی را تعریفی درست، و به گفته خود هایدگر به طور وحشتناکی درست میداند ولی آن را تعریفی نارسا و ناکافی از تکنولوژی میداند. در اینجا است که هایدگر راه تفکر خودش را نشان میدهد و بین صحیح یا راست و حقیقی (بین امر صحیح و امر حقیقی) تمایز می گذارد. این نقطه مهمی در مبحث هایدگر است.
امر صحیح: (تعریف صحیح و درست از یک موضوع) به امور مربوط به آن میپردازد و درباره آنها سخن گفته و آنها را مشخص و معین میکند. امر صحیح جزءنگر است و تنها به جزء خاصی یا جنبه خاصی از آن موضوع پرداخته و از سایر اجزاء وجهات غفلت مینماید. امر صحیح سطحینگر و نارساست و خود حجاب گردیده و بر روی حقیقت بنیادین پرده می افکند.
امر حقیقی: به خود آن موضوع (و نه امور پیرامونی آن) پرداخته و از خود آن موضوع و مقومّات ذاتی آن کشف حجاب مینماید. امر حقیقی کلنگر بوده و به تمام اجزاء و شرایط و حیثیات موضوع مورد بحث میپردازد. امر حقیقی باطننگر و بطور کافی رساست و از چهره حقیقت کشف حجاب مینماید.
۸ مارس (۱۷ شهریور)
امروز یکی از نامه های فروغ را که به پرویز نوشته بود خواندم. این زن نمونه یک زن است همه احساسات و عواطفش همه رفتارها و حرفهایش. وقتی این نامه رو خوندم همه گذشته جلوی چشمام اومد هر چه قدر بیشتر می خونم بیشتر متوجه می شم که به دیگران نزدیکم به همه اون کسایی که قبل از من نویسنده و شاعر بزرگی بودن به همه اون کسانی که قلم دست گرفتن و نوشتن به همه اون کسانی که گاهی توی این وبلاگ و اون وبلاگ بر می خورم اما همون قدر هم ازشون دورم
چقدر ما انسان ها به هم نزدیکیم اما تصور می کنیم چقدر با هم فاصله داریم.
همه چیز تکرار و تکرارِ
نامه فروغ به پرویز
یک شنبه 29 مرداد
پرویز امروز از تو یک نامه داشتم امیدوارم حالت خوب باشد هر چند نامه های تو روز به روز بیشتر جنبه ی شکایت به خود می گیرد . به طوری که من از زندگی سیر می شوم ولی با این همه باز هم برای تو نامه می نویسم . اگر نامه های من این روزها به دست تو نمی رسد علتش این است که هر لحظه انتظار آمدن تو را دارم . الان نزدیک چهار روز است که برای تو نامه ننوشته ام چون فکر می کردم اول شهریور بیایی در حالی که باز برای مادرت نوشته ای 10 روز دیگر می ایم . در هر حال از این بابت نگران نشو و فراموش نکن که اگر من بخواهم تلافی هم در بیاورم خیلی بیشتر از این ها محل دارم که برای تو نامه ننویسم پرویز از حال من بخواهی خوب نیست مطمئنا بعد از این دیگر هیچ چیز نمی تواند آرامش روحی مرا به من بازگرداند به من نوشته ای که امیدواری سرم به سنگ بخورد و بدنامی مرا سنگ های زندگی لقب داده ای ... و باز هم نوشته ای که قسم می خورم خودت دوست داری پشت سرت حرف بزنند ...
شاید این طور باشد چه کسی می تواند در مقابل افکار و عقاید تغییر ناپذیر تو مقاومت کند حتما همین طور است اما افسوس می خورم که مثل تو آدم خوش فکر و فهمیده ای نیستم آه ... بگذار سنگهای زندگی به سر من بخورد و مرا از دست این زندگی که هیچ دوست ندارم راحت کند. تصور نکن که وجود تو باعث تلخی زندگی من شده ، نه ... من از خودم بیزارم ... خدا به من ظلم کرد زیرا می توانست به من توقعات و آرزوهایی نظیر زن های دیگر بدهد و نداد. پرویز تو با یک زن مریض ازدواج کرده ای من خوشبختی را دوست دارم اما نمی توانم جز این باشم من به این ترتیب احساس خوشبختی می کنم نه به آن ترتیبی که تو فکر می کنی . شاید فکر من غلط مطرود باشد اما من زیبایی زندگی را در هیجانات و تلخی های آن می دانم من می دانم که عاقبت هم وجود من در زندگی تو همچنان باعث ناراحتی خواهد بود و آرزو می کنم که بمیرم زیرا به هیچ وجه برای آنچه که تو می گویی و به من نسبت می دهی ساخته نشده ام . پرویز حالا دیگر نوشته ای که اگر دعوایمان بشود تو خواهی گفت ( من که خرج خود را در می آورم ) این جمله ی تو به نظرم خیلی نیشدار آمد که من هیچوقت نخواسته ام این چیزها را به رخ تو بکشک همان طور که هیچ وقت نگفتم هنرمندم در حالی که هر وقت دعوایمان شد تو به من چنین نسبت هایی داده ای. خدا خودش می داند که من آدم مغروری نیستم و به هیچ وجه نمی خواهم بگویم که نسبت به تو برتری دارم . من بعد از این در مقابل تو جز سکوت کار دیگری نمی کنم. تو می توانی بگویی که من با رفقایت سلام و علیک کرده ام. می توانی همه جا داد بزنی که زن من احمق و ساده است در حالی که این طور نیست و تو با این ترتیب مرا از خودم حفظ کنم و دیگر به تو نگویم که به قول معروف من وقتی می گویم ف تو می روی فرحزاد. من فقط به تو نوشتم که فلان کس را دیدم. ولی ایا نوشتم که با او سلام علیک هم کردم که داری خودت را می کشی و به من نامه ی تهدید آمیز می نویسی. پرویز مرا راحت بگذار می دانم که به درد زندگی نمی خورم ولی ایا می توانم بعد از 5 سال کوشش باز هم به این موضوع امیدوار باشم. می دانم که دارم به طرف دیوانگی و جنون می روم گاهی اوقات از کارهای خودم آن قدر حیرت می کنم که گویی شخص دیگری آن عمل را انجام داده . یادم می اید که تو تمام ساعات زندگی ات را در تهران توی همین خیابان اسلامبول و لاله زار و نادری که حالا مرکز فساد و فحشا شده می گذراندی و در حالی که من توی خانه رنج می بردم . وقتی برای تو بنویسم من 5 مرتبه به خیابان رفته ام دروغ نمی گویم ولی این دلیل نمی شود که من از صبح تا ظهر توی خیابان پرسه زده ام بلکه فقط با تکسی رفته ام مقابل مغازه ای که کار داشتم و بعد از خرید باز هم از هما جا سوار تکسی شده و برگشته ام می گویی از خانه بیرون نرو ... و فکر نمی کنی که من توی خانه میان چهار دیواری چه طور می توانم سر کنم و رنگ هیچ چیز را نبینم در حالی که تو هم زیاد به امیال و افکار من احترام نگذاشته ای ولی با این همه گمان نمی کنم که خطایی کرده باشم . تو هر طور می خواهی در مورد من قضاوت کن . ولی من خودم می دانم که کار زشتی نکرده ام از نامه ی من مرنج زیرا حالا که دارم این نامه را برای تو می نویسم در دلم هیچ چیز جز غم و رنج نیست و از زندگی بیزارم .
تو را می بوسم
فروغ
